body{margin:0px;padding:0px;background:#f6f6f6;color:#000000;font-family:"Trebuchet MS",Trebuchet,Verdana,Sans-Serif;} a{color:#DE7008;} a:hover{color:#E0AD12;} #logo{padding:0px;margin:0px;} div#mainClm{float:right;width:66%;padding:30px 7% 10px 3%;border-left:dotted 1px #E0AD12;} div#sideBar{margin:20px 0px 0px 1em;padding:0px;text-align:left;} #header{padding:0px 0px 0px 0px;margin:0px 0px 0px 0px;border-top:1px solid #eeeeee;border-bottom:dotted 1px #E0AD12;background:#F5E39E;color:white;} h1,h2,h3,h4,h5,h6{padding:0px;margin:0px;} h1 a:link {text-decoration:none;color:#F5DEB3} h1 a:visited {text-decoration:none;color:#F5DEB3} h1{padding:25px 0px 10px 5%;border-top:double 3px #BF5C00;border-bottom:solid 1px #E89E47;color:#F5DEB3;background:#DE7008;font:bold 300% Verdana,Sans-Serif;letter-spacing:-2px;} h2{color:#9E5205;font-weight:bold;font-family:Verdana,Sans-Serif;letter-spacing:-1px;} h3{margin:10px 0px 0px 0px;color:#777777;font-size:105%;} h4{color:#aa0033;} h6{color:#B8A80D;font-size:140%;} h2.sidebar-title{color:#B8A80D;margin:0px;padding:0px;font-size:120%;} #sideBar ul{margin:0px 0px 33px 0px;padding:0px 0px 0px 0px;list-style-type:none;font-size:95%;} #sideBar li{margin:0px 0px 0px 0px;padding:0px 0px 0px 0px;list-style-type:none;font-size:95%;} #description{padding:0px;margin:7px 12% 7px 5%;color:#9E5205;background:transparent;font:bold 85% Verdana,Sans-Serif;} .blogPost{margin:0px 0px 30px 0px;font-size:100%;} .blogPost strong{color:#000000;font-weight:bold;} #sideBar ul a{padding:2px;margin:1px;width:100%;border:none;color:#999999;text-decoration:none;} #sideBar ul a:link{color:#999999;} #sideBar ul a:visited{color:#999999;} #sideBar ul a:active{color:#ff0000;} #sideBar ul a:hover{color:#DE7008;text-decoration:none;} pre,code{color:#999999;} strike{color:#999999;} .bug{padding:5px;border:0px;} .byline{padding:0px;margin:0px;color:#444444;font-size:80%;} .byline a{border:none;color:#968A0A;text-decoration:none;} .byline a:hover{text-decoration:underline;} .blogComments{padding:0px;color:#9E5205;font-size:110%;font-weight:bold;font-family:Verdana,Sans-Serif;} .blogComment{margin-top:10px;font-size:100%;font-weight:normal;color:black;} .blogComments .byline{padding-bottom:20px;color:#444444;font-size:80%;font-weight:normal;display:inline;margin-right:10px} .deleted-comment {font-style:italic;color:gray;} .comment-link {margin-left:.6em;} #profile-container { } .profile-datablock { } .profile-img {display:inline;} .profile-img img {float:left;margin-right:5px;} .profile-data strong { } #profile-container p { } #profile-container .profile-textblock { } .profile-link a:link {color:#999999;text-decoration:none;} .profile-link a:active {color:#ff0000;text-decoration:none;} .profile-link a:visited {color:#999999;text-decoration:none;} .profile-link a:hover{color:#DE7008;text-decoration:none;}

You will be redirected to the script in

seconds

Sunday, February 05, 2006

 

آدرس دیگر وبلاگ

آدرس دیگر وبلاگ در صورت بروز مشکلات احتمالی در بلاگر که اخیراً برای من پیش آمد این است
http://phil-mind.blogfa.com
تا حد امکان سعی خواهد شد مطالب در هر دو آدرس همزمان آپدیت شود

Friday, February 03, 2006

 

دژاوو یا قبلاً دیده شده

شاید برای شما پیش آمده باشد که در خیابان شلوغ یک شهر خوش منظره که قبلاً آن را ندیده اید، در حال رانندگی باشید. چراغ راهنما قرمز می شود، شما می ایستید و یک پیرزن از سمت چپ روی خط کشی عابر پیاده قدم می گذارد. ناگهان این احساس بر شما غلبه می کند که قبلاً اینجا بوده اید؛ در همین خودرو و در همین خط کشی و همین پیرزن که دقیقاً از همان قسمت وارد خط کشی شده است. اما هنگامی که پیرزن به جلوی سپر اتومبیل شما می رسد، تصویر دیگر با آنچه به یاد می آوردید سازگار نیست و می دانید که قبلاً اینجا نبوده اید
این حالت را دژاوو
déjà vu
می گویند
مطالعات گوناگون نشان می دهد 50 تا 90 درصد ما چنین اتفاقی را در زندگی خود تجربه کرده ایم. در این حالت این احساس به ما دست می دهد که موقعیت خاصی را با تمام جزئیات قبلاً دیده ایم ولی نمی توانیم بگوییم نخستین حادثه چه زمانی رخ داده است. این احساس معمولاً چند ثانیه بیشتر طول نمی کشد. نوجوانان و جوانان بیشتر از افراد مسن چنین حالتی را تجربه می کنند؛ اما نمی توان این تجربه را مختص به سن معینی دانست. این تجربه بیشتر در حالتی رخ می دهد که شخص کاملاً خسته است و یا در صورتی که بیش از حد هشیار می باشد. معدودی از مردم حالتی را برعکس «دژاوو» احساس می کنند که ژامه وو
(jamais vu)
نام دارد. در این حالت، هنگامی که شخص با مکان یا شخصی آشنا برخورد می کند، اصرار دارد که آن شخص یا آن مکان را هرگز ندیده است
دژاوو یک واژه فرانسوی است به معنای «قبلاً دیده شده». شاید این واژه برای نخستین بار در سال 1876 توسط پزشک فرانسوی امیله بویراک
(Emile Boirac)
به کار برده شد
***
این حالت ذهنی بسیار پیچیده است. این پدیده در افراد بهنجار در موقعیتهای اضطراب انگیز ممکن است مشاهده شود. در حالات نوروتیک خصوصاً هیستری و نیز در اورا صرع گراندمال هم ممکن است رخ دهد. در روانکاری دژاوو یک ساز و کار دفاعی در مقابل اضطراب شناخته می شود. بیمار با احساس آشنایی با محیطی غریب در واقع خود را قانع می کند که ترس برای چیست؟ تو قبلاً در چنین موقعیتی بودی و سالم بیرون آمدی
دژاوو را به احساس همه توانی دوران کودکی نیز نسبت داده اند به این معنا که چون طفل کوچک خود را همه توان می پندارد، پس قدرت پیشگویی نیز می تواند داشته باشد. به این ترتیب می توان دژاوو را نوعی پسرفت محسوب کرد
نگارنده به زودی مقاله ای مفصل درباره دژاوو با رویکردی فلسفی و روان شناختی خواهد نگاشت که در یکی از فصلنامه ها منتشر خواهد شد
***
یاسر پوراسماعیل

 

فایده فلسفه ذهن

در این پست می خواهم از روند عادی وبلاگ کمی خارج شوم و درباره فواید عملی فلسفه ذهن و روان شناسی صحبت کنم
علت علاقه شخصی خود من به روان شناسی و فلسفه ذهن این است که ما انسانها دارای حالات ذهنی و روانی زیادی هستیم
بعضی حالاتی به ما دست میده که خودمون هم خوب اونها را نمی شناسیم
مثلا عاشق شدن، عواطف و احساسات تا برسه به معانی انتزاعی تری که با کمی دقت فلسفی واقعاً برای ما سؤال برانگیز می شوند
مثلا وقتی چیزی را یاد می گیریم چه اتفاقی در درون ما میفته
وقتی به کسی دل می بندیم علتش چیه و چه خصوصیاتی داره
آیا همیشه نسبت به حالات درونی و ذهنی خودمون آگاهیم
ضمیر ناخودآگاه چیه؟
من فکر می کنم اگر انسان با دقت با حالات خودش آشنایی پیدا کنه و بتونه اونها را تحلیل کنه توانایی بیشتری برای کنترل و مهار این حالات پیدا می کنه
در زمانی که حالت ذهنی نا مأنوسی به آدم دست میده آدم میتونه با احاطه بیشتری باهاش برخورد کنه
پس فلسفه ذهن و روان شناسی در درجه اول قدرت علمی و در درجه دوم قدرت عملی برخورد با حالات خود و دیگران را به ما میده
این فایده فلسفه ذهن در زندگی
در خود فلسفه هم رویکرد بیشتر فیلسوفان تحلیلی از فلسفه زبان به ذهن منتقل شده
قبلا فلاسفه تحلیلی فکر می کردند با تمرکز بر روی پیچیدگیهای زبان میشه خیلی از معضلات فلسفه را حل کرد ولی الان دوباره به ذهن که نقطه ثقل فلسفه جدید دکارت بود رو آوردند
الان چنین تصوری هست که ذهن واسطه بین دنیای بیرونی و زبانه
اگه معمای ذهن حل بشه، خیلی از معماهای زبان و خارج هم حل میشن
---

Thursday, February 02, 2006

 

Content

Content
محتوا
برای رویدادها، حالات یا فرایندهای ذهنی دارای کارکرد می توان به دیدن اینکه در بسته است یا اعتقاد به اینکه شما در حال تعقیب شدن هستید، مثال زد. آنچه به طور محوری موجب تمایز حالات، رویدادها و یا فرایندهای محتوامند است این است که دارای ارجاع به متعلق می باشند
این ویژگی جنسی و کلی دارای زیرشاخه های بسیاری است. این ویژگی محتوا را به محتواهای مفهوم سازی شده محدود نمی سازد و محتواهای ساخته شده از حواس فرگه و نیز محتواهای راسلی ساخته شده از متعلقات و خصوصیات را دربر می گیرد. مطابق این ویژگی کلی هنوز این احتمال باقی است که حالات ناآگاه همانند حالات آگاه دارای محتوا باشند. همچنین حالات شناحته شده توسط روان شناسی محاسبه ای-تجربه ای می توانند دارای محتوا باشند. فهم درست فلسفی از این مفهوم کلی محتوا نه تنها برای فلسفه ذهن و روان شناسی اساسی است بلکه برای نظریه معرفت و متافیزیک نیز دارای اهمیت است
برخی بحثهای مربوط به محتوا در فلسفه ذهن عبارتند از
اسناد محتوا
محتوا و برون گروی
حیث التفاتی
***
ویژگی جنسی: generic property
محتوای مفهوم سازی شده:conceptualized content
متعلق:object
نظریه معرفت:theory of knowledge
***
Yasser Pouresmail
کپی برداری تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است

Wednesday, February 01, 2006

 

Consciousness

Consciousness
آگاهی
یکی از مهمترین بحثهای فلسفه ذهن که در حال حاضر بحث روز این شاخه به شمار می رود، مسأله آگاهی است؛ زیرا علت اینکه چگونه انسان می تواند از امور مختلف آگاه باشد در حالی که جسم یا امور جسمانی مانند مغز و اعصاب هرگز توانایی رسیدن به این مرحله از هوش را ندارند. در بحث هوش مصنوعی نیز هنوز دانشمندان امیدی ندارند که دستگاه با روباتی بسازند که توانایی آگاه بودن از اطراف را داشته باشد. البته حسگرها چندان ارتباطی به بحث آگاهی ندارند زیرا ساز و کار آگاهی به کلی متفاوت است
هوکسلی 1866 گفت: این انگاره که آگاهی نتیجه انگیزش بافتهای عصبی است درست مثل داستان مالیدن چراغ علاء الدین و بیرون آمدن غول است
این همان مطلب معروف شکاف تبیینی است
ما هیچ تصوری از طبیعت جسمانی یا کارکردی خود نداریم که توسط آن تجربه ذهنی خود را درک کنیم
واژه شکاف تبیینی از لوین 1983 ولی بیان آن از نیگل 1974 است
این واقعیت بحثهای بیست سال گذشته تا کنون را درباره آگاهی تحت شعاع خود قرار داده است. فرانسیس کریک و کریستف کوخ 1990 چنین نظریه پردازی کرده اند که پایه عصبی آگاهی در نوسانهای عصبی چهل هرتزی یافت می شود
(سخنرانی کوخ را از اینجا داونلود کنید)
سخنرانی ند بلاک را که مخالف کوخ است
از اینجا داونلود کنید
اما به تعبیر مشهور نیگل، این نوسان چهل هرتزی چگونه آنچه را که ما هستیم تبیین می کند؟ چه چیز متفاوت و به خصوصی در مورد نوسان چهل هرتزی وجود دارد که در سایر حالات جسمانی نیست؟ اینجا قلب مسأله ذهن و بدن است
مقصود از آگاهی در اینجا آگاهی پدیداری است. مقصود از پدیدار نحوه به نظر رسیدن اشیاء است برای ما و به عبارت دیگر تجربه یا محتوای ذهنی در مقابل واقعیت خارجی
(پورافکار 2004)
***
حس گر: sensor
شکاف تبیینی: explanatory gap
نوسان عصبی: neural oscillation
آگاهی پدیداری
: phenomenal consciousness
***
پوراسماعیل
کپی برداری تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است

 

Connectionism

Connectionism
پیوند گرایی
تا مدت زیادی چنین تصوری وجود داشت که نظریات مبین فعالیتهای ذهنی با خود ذهن قابل تمثیل و تطبیق اند. همین مقایسات و تطبیقات در علم شناختی مدرن، پایه شبیه سازی یا مدل سازی عملیات معرفتی بود. شبیه سازی یکی از راههای آزمودن نظریات ذهن است؛ اگر شیء شبیه سازی شده به صورتی قابل قیاس یا تمثیل با ذهن عمل کند، نظریه ای که زمینه آن آزمایش است تقویت می شود. قیاس یا تمثیلی که شبیه سازی بر پایه آن نهاده شده، کارکردی اکتشافی را نیز ارائه می دهد و شیوه هایی را نشان می دهد که احتمال می دهیم آنگونه عمل می کند
در علم شناختی دو تمثیل وجود دارند که پایه بیشتر فعالیتهای شبیه سازی قرار گرفته اند. از یک سو، کامپیوتر می تواند نمادها را به کار ببرد. چنین کامپیوتری تا زمانی تمثیل خوبی برای ذهن به شمار می رود که برنامه ای برای اجرای نمادها داشته باشد؛ برنامه ای که نیازمند هوش است
(هوش مصنوعی را ببینید)
تمثیل دوم مغز بود. همزمان با پیشرفت در شناخت اندام شناسی و فیزیولوژی مغز در نیمه اول قرن بیستم، این دیدگاه که مغز متشکل است از واحدهای پردازش الکتریکی ساده رواج یافت؛ واحدهایی که یکدیگر را برانگیخته و نیز از یکدیگر جلوگیری می کردند. پژوهشگرانی همچون مک گلوخ و پیتس 1943 شروع به تحقیق در این موضوع نمودند که چگونه شبکه ای که از چنین واحدهای پردازش ساخته شده می تواند محاسباتی را مانند منطق جمله ای اجرا کند. پژوهشگران دیگر مانند روزنبلات 1962، و سلفریج 1959 سودمندی شبکه ها را در کارهای مفهومی تر کاویدند
این رویکرد دوم را پیوند گرایی نامیدند هر چند برخی نظریه پردازان به ویژه آنها که از علوم عصبی وارد فلسفه شده اند واژه شبکه های عصبی و عده ای دیگر اصطلاح پردازش توزیع شده موازی را ترجیح می دهند. هرچند پیوند گرایی در آغاز رقیب رویکرد پردازش نماد بود اما زمانی که علم شناختی در دهه 1970 شروع به تحقیق چند رشته ای نمود، رویکرد پیوند گرایی این وجه را از دست داد
سایر تحولات رویکرد پیوند گرایی را بعدها بیان خواهیم نمود
***
پوراسماعیل
pouresmail@gmail.com
کپی برداری تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است

 

Conceptual role semantics

Conceptual role semantics
معناشناسی نقش مفهومی
(سی. آر. اس.)
گاهی به آن معناشناسی نقش محاسبه ای یا معرفتی یا علّی و یا کارکردی هم می گویند
این اصطلاح از طریقه فلسفه زبان وارد عرصه فلسفه شد. نکته اصلی در معناشناسی نقش مفهومی در فلسفه زبان این است که شیوه ارتباط عبارات و اصطلاحات زبان شناختی با یکدیگر معنای آنها را در زبان مشخص می کند. این روابط جایگزین نقش اصطلاح در زبان می باشند. این مطلب را در فلسفه می تواند در نظریات ویلفرید سلارز ریشه یابی کرد. مدافعان سفت و سخت آن در فلسفه ذهن در عصر ما عبارتند از ند بلاک، مایکل دویت، گیلبرت هارمن، براین لور و ویلیام لیکان
وابستگی قابل ملاحظه ای میان معناشناسی نقش مفهومی و نمادشناسی ساختارگرایانه که در زبان شناسی تأثیر گذار بوده، وجود دارد. مطابق نمادشناسی ساختارگرایانه، زبانها را باید به عنوان سازه های تفاوتها نگریست؛ مطلب اساسی این است که نیرو یا ارزش معناشناختی یک گفتار به وسیله جایگاه آن در فضایی از احتمالات که زبان آن شخص ارائه می دهد، مشخص می شود
(ساوشور 1983)
سی. آر. اس. همچنین دارای وابستگی هایی با معناشناسی روندی و یا آیین نامه ای در هوش مصنوعی است. مطلب اصلی در اینجا این است که فراهم آوردن همگردانی برای زبان مساوی است با تعیین نظریه ای معناشناختی برای آن زبان؛ معنا شناسی از روندهایی تشکیل می شود که کامپیوتر به وسیله برنامه به آن روندها راهنمایی می شود
(وودز 1981)
***
بحثهای دیگر راجع به معناشناسی نقش مفهومی
اشکالات فرگه
معناشناسی نقش مفهومی و رابطهای منطقی
زبان اندیشه
سی. آر. اس. به عنوان معنا شناسی و سی. آر. اس. به عنوان متافیزیک
نفس گرایی روش شناختی
نقشهای مفهومی
سی. آر. اس. و واقعیت
معناشناسی دو جنبه ای
سی. آر. اس. و ترکیب مندی یا ساخت مندی
***
نماد شناسی ساختارگرایانه: structuralist semiotics
سازه تفاوت: system of difference
نیروی معناشناختی: force of semantics
ارزش معناشناختی: value of semantics
معناشناسی روندی:procedural semantics
همگردان: compiler
***
پوراسماعیل
کپی تنها با ذکر آدرس وبلاگ جایز است

 

Concept

Concept
مفهوم
درک مفهوم همانند درک معنا در دل مشکل ترین مسائل حل نشده فلسفه و روان شناسی نهفته است. خود کلمه مفهوم بر طبقه بندی حیرت آوری از پدیدارها منطبق می شود که معمولاً پنداشته می شود که سازنده های اندیشه اند. این پدیدارها عبارتند از بازنمودهای ذهنی درونی، تخیلات، واژگان، کلیشه ها، حواس، خصایص یا ویژگیها، استدلال و تواناییهای تشخیص، کارکردهای ریاضی. نمی توان به هیچ یک از این پدیدارها با بی التفاتی به مشکلاتی که در معنایشان وجود دارد، پرداخت
برای گشودن راهی به منظور دست یابی به ژرفای این واژگان به نظر می رسد بررسی واژه مفهوم نقطه آغاز خوبی باشد. فرض کنید که شخصی گمان می کند سرمایه داران –کاپیتالیستها- کارگران را استثمار می کنند و شخص دیگری فکر می کند چنین نیست. چیزی که مورد اختلاف این نفر است را گزاره می نامیم. گزاره چیزی است که در ذهن است و وقتی به زبان می آید به آن جمله می گویند. مفاهیم اجزای سازنده این گزاره ها هستند همان طور که کلمات اجزای سازنده جمله به شمار می روند. پس این دو نفر تنها در صورتی می توانند عقیده ای داشته باشند که مفاهیم گزاره را در ذهن داشته باشند
گرایشهای گزاره ای و در نتیجه مفاهیم تشکیل دهنده شکل مأنوس تبیین هستند که به آن تبیین التفاتی می گویند و ما معمولاً به وسیله آنها رفتار و حالات مردم، بسیاری از حیوانات و شاید دستگاهها را تبیین می کنیم. در مثال فوق راجع به کاپیتالیسم می توان گفت که اندیشه های گوناگونی که مردم راجع به این مفهوم دارند تبیین گر رفتار رأی دهندگی آنها است. فیلسوفان و روان شناسانی مانند فودور 1975-1991، یا پیکوک 1992 که به تبیین التفاتی علاقه مند اند، بر وجود مفاهیم پافشاری می کنند در حالی که دیگران مانند کواین 1960 در وجود مفاهیم تردید دارند
سازنده: constituent
پدیدار: phenomenon
بازنمودهای ذهنی: mental representations
کلیشه: stereotype
ویژگی یا خصیصه property
گزاره:proposition
گرایشهای گزاره ای:propositional attitudes
***
نقل قول و کپی برداری تنها با ذکر لینک جایز است
پوراسماعیل

 

...

اگر ضرورتی می بیند که راجع به اصطلاحات مطرح شده در وبلاگ بحث بیشتری مطرح شود و یا بعضی مباحث جانبی آن با دقت بیشتری مورد توجه قرار گیرد
با فرستادن کامنت نظر خود را مطرح کنید تا مباحث را با جزئیات بیشتر مطرح کنم
فعلاً بنای وبلاگ بر این است که تمام بحثهای فلسفه ذهن با وسعتی که دارند به طور اجمالی به خوانندگان فارسی معرفی شوند
اما اگر اصطلاحی نیاز به توضیحات بیشتر داشت حتماً با تفصیل بیشتری خواهم نوشت

 

Cognitive psychology, Computational models of mind

Cognitive psychology
روان شناسی معرفتی
معرفت یا شناخت عبارت است از دانستن به معنای وسیع کلمه که حس، ادراک، تصور و ... را نیز دربر می گیرد. معرفت در ترکیب روان شناسی معرفتی نیز همین معنای وسیع را افاده می کند گرچه معناشناسی این ترکیب چندان شفاف نیست. این شاخه از روان شناسی به بررسی شناخت با رویکردی روان شناختی می پردازد

Computational models of mind
الگوهای کامپیوتری ذهن
فرضیه ای که به بیشتر علوم جدید معرفتی جهت می دهد بسیار ساده است: ذهن یک کامپیوتر است. عواقب آن برای فلسفه ذهن چیست؟
علم معرفتی به طور سنتی بر پایه محاسبه نمادین استوار بوده است: سازه هایی از قواعد برای کنترل ساختارهایی که از نمونه هایی از انواع گوناگون نماد تشکیل شده اند. از اواسط دهه 1980 نظریه معرفتی به طور افزونی از محاسبه ارتباط گرایانه بهره برد: شیوع فعال سازی عددی در شبکه های به هم مرتبط واحدهای پردازش انتزاعی
ذهن چگونه می تواند طبق چارچوبهای معرفت شناختی کار کند؟ چگونه می تواند سررشته بیکرانی در استدلال، محاسبه و دستور زبان داشته باشد؟ چگونه عناصر ذهنی انتزاعی از یک لایه جسمانی پدید آمده و به طور علّی با جهان جسمانی ارتباط پیدا می کنند؟ رهیافتهای پاسخ به این پرسشهای بنیادین می تواند از فرضیاتی نشأت بگیرد که ذهن یا مغز یک کامپیوتر است
فیلسوفان ذهن الگوهای فراوان کامپیوتری از ذهن مطرح کرده اند که بحثی طولانی می طلبد
به عقیده کارکردگرایان ذهن همانند نرم افزاری برای سخت افزار بدن است اما رابطه میان آنها چگونه است؟ کارکردگرایان نیز در این موضوع دارای رویکردهای متعددی هستند مانند کارکردگرایی ماشینی، متافیزیکی و ... که بعداً ذیل عنوان کارکردگرایی مورد توجه قرار می گیرند
***
یاسر پوراسماعیل
pouresmail@gmail.com

 

...

دیگر می خواستم این وبلاگ را آپدیت نکنم چون به خاطر عدم دریافت پیشنهادها در وبلاگ احساس کردم که هنوز فلسفه ذهن نزد ایرانیان شبکه گرد جایگاه خود را نیافته است
اما از وبلاگ خوابگرد سپاسگزارم که با دادن پیوند به این وبلاگ به من این امید را داد که شاید عده ای در ایران به آشنایی با فلسفه ذهن علاقه مند باشند
قرن بیست و یکم به نظر بیشتر فلاسفه قرن ذهن و فلسفه ذهن است
پیشرفتهای بسیاری در این زمینه انجام پذیرفته که امیدوارم بتوانم برخی از آنها را تا حدی که توانایی علمی و وقتی دارم در این وبلاگ منتشر کنم
از دوستان خواهش می کنم از آنجا که هنوز معادلات واژگان تخصصی فلسفه ذهن به فارسی چندان جا نیفتاده اگر نسبت به معادلات پیشنهادی من نظری دارند ارائه کنند
صد البته واژگان مورد کاربرد بنده مورد مشورت با بسیاری از اساتید و محققانی است که همراه با من در فلسفه ذهن و علم در ایران همکاری می کنند
با ارادت
یاسر پوراسماعیل

Wednesday, January 25, 2006

 

behaviorism, belief

Behaviorism
رفتارگرایی
رفتارگرایی در کتابهای درآمد فلسفه ذهن به عنوان یکی از نظریاتی مطرح است که به طور قطعی رد شده اند؛ ولی حقیقت این است که این مشرب در شکلهای گوناگون به حیات خود ادامه می دهد
رشته اتصال نظریات مختلف رفتارگرایی در این است که ذهن مطابق این عقیده، یک ساز و کار روانی و درونی نیست که تنها به طور تصادفی با آثار رفتاری بیرون خویش در ارتباطند، بلکه از همان آثار بیرونی تشکیل می شود
انگیزه رفتارگرایان انگیزه ای معرفت شناختی است: اگر ذهن امری درونی باشد چگونه در مسأله ذهنهای دیگر The problem of other minds می توانیم معتقد باشیم که دیگران هم دارای ذهن هستند؟
رفتارگرایی همانند دیگر نظریات ذهن دارای انشعاباتی است
برخی از این انشعابات را به طور جداگانه توضیح خواهیم داد
رفتارگرایی حذف انگارانه، تحلیلی، جسمانی، عاملی، غیر منتظره و نظرات جدیدتری که در عصر حاضر مطرح شده است
ساز و کار: mechanism
رفتارگرایی حذف انگارانه:eliminatist behaviorism
رفتارگرایی تحلیلی: analytic behaviorism
رفتارگرایی عاملی: agential behaviorism
رفتارگرایی غیرمنتظره: supervenient behaviorism
***
Belief; metaphysics of
متافیزیک عقیده یا باور
دو تا از مهمترین نظریات متافیزیکی عقیده عبارتند از نظریات گزاره ای و جمله ای
گوتلوب فرگه، فیلسوف آلمانی پایه گزار رهیافت گزاره ای است و دیدگاه جمله ای در آثار جری فودور توسعه یافت
نظریه گزاره ای: گزاره ها هویتهای انتزاعی و غیر ذهنی هستند که محتوای عقیده ها را شکل می دهند
دیدگاه جمله ای: متعلقات عقیده طبق این دیدگاه عبارتند از جملات؛ برخی جمله گرایان باور دارند که جملات عمومی متعلَّق عقیده اند
بحثهای دقیق و فراوانی در باب این دو دیدگاه وجود دارد
در آثار گیلبرت رایل، دونالد دیویدسون، فودور و فرگه می توان بسیاری از این مباحث را دنبال نمود
نظریه گزاره ای: propositional theory
نظریه جمله ای: sentential theory
هویت انتزاعی: abstract entity
محتوای عقیده: content of belief
***
pouresmail2006copyright

Tuesday, January 24, 2006

 

artificial intelligence

Artificial intelligence (AI)
هوش مصنوعی
ماروین مینسکی، بنیانگزار لابراتوار هوش مصنوعی ام.آی.تی. (مؤسسه فناوری ماساچوست)، در تعریف هوش مصنوعی چنین میگوید: علمی که ماشینها را به انجام کارهایی وامی دارد که اگر آن کارها از آدمی سرزنند، مستلزم هوش خواهند بود (1968). این اسم توسط جان مک کارثی پدید آمد که در سال 1956 همایشی را ترتیب داد که بسیاری از پژوهشگران هوش مصنوعی آن را سرآغاز رشته خود می دانند. این همایش پروژه تحقیق تابستانی دارتماوث نام داشت
یکی از نخستین سخنرانی های مربوط به هوش کامپیوتری در سال 1947 توسط منطق دان انگلیسی آلان تورینگ ایراد شد که در آن زمان در آزمایشگاه فیزیک ملی کار می کرد. عنوان سخنرانی این بود: ماشین هوشمند؛ نظریه ای ابداعی. تورینگ گفت: بحث من در این است که دستگاهها می توانند رفتاری نزدیک به ذهن انسانی داشته باشند
در آن زمان تنها دو کامپیوتر الکترونیکی وجود داشت؛ کولوسوس در انگلستان و انلاک در امریکا که هر دو بسیار ابتدایی بودند
نخستین برنامه کاربردی هوش مصنوعی یک برنامه چرک نویس بود که به نوعی ساز و کار یادگیری کمک می کرد
این برنامه پس از توسعه مهارتهای بازی توانست پدیدآورنده خود آرثور ساموئل را شکست دهد
بحث درباره هوش مصنوعی فراوان است و فیلسوفان ذهن قسمت عمده ای از دل مشغولیهای خود را به این رشته اختصاص دادند. هم اکنون در بسیاری از دپارتمانهای فلسفه امریکا رشته هوش مصنوعی به طور مستقل تدریس می شود. در ایران هم در دانشگاه صنعتی شریف به عنوان بخشی از برنامه درسی کارشناسی ارشد رشته فلسفه علم به فلسفه هوش مصنوعی پرداخته می شود اما مستقلا به عنوان یک رشته تدریس نمی شود
این رشته که فلسفه کامپیوتر هم نامیده می شود شالوده رشته های کامپیوتری و مهندسی نرم افزار است
---
pouresmail2006copyright
pouresmail@gmail.com

 

حواس چندگانه؟

قدیمترها می گفتند که انسان فقط پنج حس دارد اما الان چیز دیگری می گویند
حواس انسان بیش از پنج تا است
البته مولانا هم چند قرن پیش گفته بود که
پنج حسی هست جز این پنج حس
آن چو زر سرخ و این حس همچو مس
برخی تا 13 حس و برخی تا 21 حس و حتی بیشتر هم برای انسان برشمرده اند؛ به زودی مطلبی در این مورد در وبلاگ منتشر خواهد شد
ابتدای مقاله چنین است
حواس آینده: قبلاً خیلی ساده بود. پنج حس وجود داشت که تصویری از جهان را در مغز ما به وجود می آورد. اما شیوه های نوین کاوش مغز این دیدگاه را نسبت به ادراک حسی متحول می کنند. در درجه اول بیش از پنج حس وجود دارد؛ به تصدیق همه دست کم 21 حس داریم. مرز میان این حواس دارای ابهام است. شاید شما برای دیدن نیازمند به چشم نباشید؛ حواس دیگری ممکن است به گونه ای در کار باشد که تبیین پذیر نیست. در واقع، این نظریه که احساسات ما به اعضای حسی که اطلاعات را می گیرند بستگی دارند، به چالش کشیده شده است. در حقیقت، تنها آنچه انجام می دهیم به حساب می آید
می شود کاری را برای من امتحان کنید؟ چشمان خود را ببندید. اکنون دستان خود را بکِشید. از کجا می دانید دستهای شما کجا هستند؟ اینک انگشتان خود را تکان دهید. از کجا می دانید که آنها حرکت می کنند. حالا همۀ این کارها را دوباره در حالتی انجام دهید که بر روی یک پا ایستاده اید (به یاد داشته باشید که چشمانتان هنوز بسته اند). آیا به زمین افتادید؟ اگر افتادید آیا درد داشت؟اصلاً جای شگفتی نیست که شما باید از حواس خود بخاطر برآمدن از عهده این شاهکار ممنون باشید. اما کدام حواس؟ قطعاً کار بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و یا بساوایی نبوده است
---
برای درخواست مطلب به طور کامل به صورت پی دی اف به آدرس زیر ایمیل کنید
pouresmail@gmail.com

 

anomalous monism

Anomalous monism
یگانه انگاری نابهنجار
یگانه انگاری در فلسفه ذهن نظریه ای است که بر یکی بودن مبدأ اشیاء، تغییرات و فرایندها تأکید می ورزد. این اصطلاح معمولاً در مقابل دوگانه انگاری به کار می رود. یگانه انگاری را معمولاً به عنوان ماده گرایی و یا فیزیکالیسم می شناسند
نظریه معروف به یگانه انگاری نابهنجار دارای ریشه های تاریخی در کانت است اما عموماً با نظریات دونالد دیویدسون یکی گرفته می شود خود او بود که این واژه را پدید آورد؛ وی معتقد بود که شخص می تواند در عین اینکه نسبت به طبیعت بنیادین اشیاء و رویدادها یگانه انگار و یا فیزیکالیست است، منکر فروکاهی یا تحویل کامل امور ذهنی به جسمانی باشد و یا به تعبیر دیگر می توانیم تحویل یا فروکاهی هستی شناختی وجود داشته باشد نه فروکاهی مفهومی
به نظر دیویدسون، علم ما به مغز و دستگاههای نوروفیزیولوژیک یا کارکرد عصب شناختی به مثابه علم به اموری همچون باور، میل، تجربه و سایر امور ذهنی نیست؛ اما نه به این خاطر که ذهن دارای وجودی جداگانه است بلکه به این خاطر که طبیعت پدیدارهای ذهنی این پیش گزاره را که نظم قانونمندی پدیدارهای ذهنی و رویدادهای جسمانی را به هم پیوند می دهد، کنار می گذارد
دوگانه انگاری: dualism
ماده گرایی: materialism
فروکاهی – تحویل: reduction
هستی شناسی: ontology
فروکاهی مفهومی: conceptual reduction
گزاره پیشینی یا پیش گزاره: a priori
---
نقل قول و کپی تنها با ذکر مأخذ جایز است
pouresmail@gmail.com

 

action, agency

Action (1)
کنش یا فعل؛ در مقابل اموری که برای ما اتفاق افتاده و خارج از اختیار ما هستند، کنشها یا افعال اموری هستند که خود ما انجام می دهیم
ما نسبت به افعال خود فعال هستیم نه منفعل
در مورد تمایز فعل یا کنش از سایر کارهایی که انجام می دهیم ادعاهایی مطرح شده است
اول: کنشها کارهایی هستند که دارای نوع خاصی از تبیین ذهن گرایانه می باشند
دوم: کارهایی که طبق برخی توصیفها التفاتی هستند
سوم: کنشها کارهایی هستند که با نوع معینی از رویداد آغاز می شوند
چهارم: کارهایی که کننده یا فاعل در آن دارای نوع خاصی از آگاهی است
فعال: active
منفعل: passive
تبیین: explanation
ذهن گرایانه: mentalistic
رویداد: event
آگاهی: awareness

Action (2)
یک پرسش اصلی در باب فلسفه کنش این است که وجه تمایز کنشها از اموری که برای انسان اتفاق افتاده و شخص در تحقق آنها نقشی ندارد مانند عطسه کردن چیست؟
یکی از پاسخهای رایج به این پرسش از طریق نظریه علّی یا سببی کنش است
مطابق این رویکرد کنشهای واقعی رویدادهای به همراه علت داخلی متمایزی هستند مانند اراده، قصد و یا میل، بنابراین عطسه و یا خرناس را نمی توان کنش به شمار آورد زیرا توسط میل یا قصد مناسب ایجاد نشده اند
از بیان اشکالاتی که براین نظریه وارد شده و نیز سایر نظریه ها به خاطر رعایت اختصار خودداری می کنیم
نظریه علّی کنش: causal theory of actoin
علت درونی: internal cause

Agency
عامل؛ میانجی
گاهی رویدادی در خارج رخ می دهد بدون اینکه آدمی در پدید آمدن آن نقش داشته باشد مانند زمین لرزه
اما برخی رویدادها که در جهان رخ می دهند به واسطه عامل انسانی است. آدمی در این موارد عامل یا میانجی نام دارد
---
کپی برداری و نقل قول از وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است
pouresmail2006copyright
pouresmail@gmail.com

Monday, January 23, 2006

 

واژه نامه فلسفه ذهن

تصمیم گرفتم مباحث فلسفه ذهن را برای اولین بار به صورت واژه نامه خیلی مختصر به ترتیب حروف انگلیسی با توضیحات فارسی در این وبلاگ منتشر کنم
این واژه نامه ناظر است به راهنمای بلک ول در فلسفه ذهن
Blackwell Companion to the Philosophy of Mind
در ضمن این واژه نامه تمام بحثهای مربوط به فلسفه ذهن را نیز به طور کوتاه مطرح خواهم نمود
امیدوارم سودمند باشد
---
یاسر پوراسماعیل
pouresmail@gmail.com

 

رابطه نفس و بدن

یکی از بحثهای مهم فلسفه ذهن که سرآغاز بسیاری از کتابهای درآمد این شاخه از فلسفه هم قرار می گیرد، بحث رابطه نفس و بدن یا ذهن و بدن است
the mind-body problem
سؤال این است که اساساً آیا نفس غیر از بدن است؟ یعنی نفس اصلاً از سنخ جسم نیست؟
یا اینکه نفس همان مغز است که بخشی از بدن به حساب می آید؟
و یا اینکه اصلاً نفس وجود ندارد بلکه بعضی حالتهای عصبی که در بدن به وجود می آیند را نفس نامیده ایم
یعنی نفس چیزی جز کارهای ذهنی نیست و مبدأ این کارها و فعالیتهای ذهنی همان بدن است
به نظریه هایی که به طور کلی نفس و بدن را دو چیز می دانند دوگانه انگاری می گویند
dualism
به نظریاتی که نفس و بدن را یکی می دانند یگانه انگاری می گویند
monism
و نظریاتی که وجودی برای نفس قایل نیستند متنوعند از رفتارگرایی گرفته تا کارکردگرایی
هر کدام از این نظریات هم دارای تعبیرها و ورژنهای متعددی هستند که سعی می کنیم در نوشته های بعدی هر کدام از اینها را به صورت اجمالی معرفی کنیم
---
pouresmail@gmail.com

Sunday, January 22, 2006

 

ذهن دریچه نگاه ما به دنیا

نخستین وبلاگ تخصصی فلسفه ذهن
بحثهای فلسفه ذهن را تا حد امکان به زبانی ساده در اینجا مطرح خواهم نمود
----
pouresmail@gmail.com
ذهن قفسی شیشه ای است؛ قفسی به رنگی خاص که از لابلای آن به همه چیز می نگریم
رنگ ذهن است که به اشیایی که توسط ذهن به آنها می نگریم رنگ خاصی می دهد
به خودمان، انسانهای دیگر، لذتها، دردها، خوبیها، بدیها، و ... از دریچه ذهن نظر می کنیم
به حدی حضور ذهن فراگیر است که آنرا فراموش میکنیم
ذهن ما است که به اشیاء و اشخاصی که می بینم معنا می دهد
شخصی ممکن است از دریچه ذهن من خوب و از دریچه ذهن تو بد باشد
چیزی ممکن است در عینک ذهن من زیبا و در ذهن تو زشت به نظر برسد
اینها همه دستکاری ذهن ما است
ما یک جهان را نمی بینم بلکه هر یک از ما جهانی را در ذهن خود می سازد
پس می توانیم با تغییر دیدگاه و ساختار ذهنی خود برای خود جهانی زیبا و یا زشت بیافرینیم
زیبایی و زشتی یا خوبی و بدی در حقیقت به خود ما و دیدگاههای ما بازمی گردد
پس این ذهن چیست؟ خود ما است یا ابزار معرفت ما است همانند چشم و سایر حواس؟ پاسخ به این سؤال همچنان در فلسفه ذهن و در مسأله نفس و بدن ناکام مانده است
چرا نمی توانیم خودمان را که از هر چیز دیگر به خودمان نزدیکتر است بشناسیم و بفهمیم که خودمان همان ذهنیم و یا چیز دیگر؟ واقعاً بسیار پیچیده و جذاب است
امیدوارم در این وبلاگ برخی بحثهای گیرا و خواندنی این مسأله را بتوانم به زبان ساده بنویسم
درست است فیلسوفان به پایان این بحث نرسیده اند ولی به یاد داشته باشیم که نباید از فلسفه انتظار داشت حرف آخر را بزند؛ فلسفه تنها دیدگاهی جدیدتر به ما داده و در معرفتهای قبلی پیشرفت ایجاد می کند ولی هرگز نمی توان توقع داشت مسأله ای را کاملاً حل کند؛ فلسفه نقطه ضعفهای نظریات سابق را برطرف می کند تا به دیدگاهی صحیح تر نایل شود
فیلسوفان در این مسأله که از دوگانه انگاری دکارت که هنوز هم تعبیرهای جدیدتری از همین نظریه وجود دارد شروع شد تا ماده گرایی، رفتار گرایی، کارکرد گرایی، ذهن ماشینی و سایر نظرات به پیش رفت
برخی از این نظریات را در این وبلاگ روشن خواهم نمود
---
یاسر پوراسماعیل

This page is powered by Blogger. Isn't yours?